![]() |
![]() |
|
| من برای سالها مینویسم.سالها بعد که چشمانت عاشق میشود. افسوس که قصه مادر بزرگ درست بود.همیشه یکی بود |
|
سلام. خوبین. فقط اومدم به کسی که برام نظر شخصی گذاشته بود بگم مشکی اعتقاده. بهتره تو هم واسه خودت یه اعتقادی داشته باشی. برات متاسفم. همین.
برای همیشه فراموشت کردم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:28 توسط پانیذ |
|
|
کاش فقط ۱بار صبوری میکردی. کاش به من نمی گفتی میری و بر نمی گردی.
من دوست داشتم. تو نبودی و ندیدی شبهایی که تا صبح کابوس می دیدم و میلرزیدم. نه تو نبودی حتی ۱ بار هم مثل من این احساسات رو درک نکردی. حالا اومدی تا حالمو بپرسی؟ اون شبها کجا بودی؟ من هیچ گله ای از تو ندارم. این رسم روزگاره . میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم تحمل می کنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوستش داری از چشمات معلومه یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه که بیشتر از خودم قدرتو می دونه چه کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم تو میخندی؟ چه شیرینه گذشتن!!! تازه می فهمم تورو میخواستم تمام زندگیم این بود دارم میرم ته دیوونگی اینه نمی رسه به تو حتی صدای من تو خوشبخی همین بسه برای من...... من بی وفا نبودم و هیچ چیزی رو فراموش نکردم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:6 توسط پانیذ |
|
|
من که دیوونه ترینم واسه تو عاشقترینم
واسه چی کنار تو من شب و روز غصه می بینم؟ منی که برات می میرم توی عشق تو اسیرم اگه تو هوا نباشی از کجا نفس بگیرم؟ با کدوم زبون بگم من که تویی تموم جونم؟ با کدوم آتیش دنیا این دلم رو بسوزونم؟ من غرورمو شکستم دل به این ترانه بستم فدای نا مهربونیت باز میگم عاشقت هستم دیگه از دلم چی میخوای؟جز هوای عاشقونه میشه از صدام بفهمی که داره تورو میخونه منی که برات می میرم توی عشق تو اسیرم اگه تو هوا نباشی از کجا نفس بگیرم؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:25 توسط پانیذ |
|
|
سلام خدمت همه ی دوستای گلم. خوبین؟ عیدتون مبارک. سال خوبی داشته باشین.
بوس بوس بوس. رمز زندگی : عشق بورزید.ببخشایید.فراموش کنید خیلی دوستون دارم. تا تابستون بای بای |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 11:19 توسط پانیذ |
|
|
درخت پشت پنجره بیشتر از تو درکم میکنه. واقعا برایت متاسفم
که یک درخت مرا بهتر از تو درک میکند.درخت ها از آدم ها دوست تر شده اند. داره دیر میشه واسه اومدنت داره دیر میشه واسه رسیدنت عشقمون داره به آخر میرسه داره میمیره تو سینه خواستنت ساده نیست بی تو شکستن ساده نیست چله نشستن ساده نیست نه ساده نیست هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنها یی ام را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه ی پنهانی ام را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آنکه با آغاز من همراه بود...لحظه ی پایانی ام را حس نکرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:10 توسط پانیذ |
|
|
من صفای عشق میخواهم از او
تا فرا سازم وجود خویش را او تنی میخواهد از من آتشین تا بسوزاند در او تشویش را او هرگز معنی عشق را نخواهد فهمید اگر از من چنین خواهد. برای تو که از دوست داشتن میترسی وقتی گاهی من ودل تنها می شیم حرفای نگفتنی رو میشه دیدمیشه توسکوت ما دوتا خیلی از ندیدنی هارو شنید. قصه ی جدایی ما آدما قصه ی دوری ماآدماست از خودمون دوری من و تو از لحظه ی عشق قصه ی ساده ی گم شدن خود ماست.اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط میزنم از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط میزنم.نمیزارم کسی عاشق نباشه ماه رو بین همه قسمت میکنم. لجاجتي سمج و آزار دهنده!با اينكه مي بيندش اما غرور لامصب اجازه نمي دهدكه كمي تا قسمتي آفتابي شود.بعد از گذشت اين همه لحظه هنوز،زخم همان است و بغض همان...نه اينكه مهر و محبتي در كار نباشد كه از قضا هست!اما فقط در خلوت من با خودنه رو در روي "او"عجب!...خوب به خاطر دارم آن روز خاطره را كه شانه هاي مردي مهربان چگونه از هجوم گريه لرزيد و لرزيدگفتم: گريه ات را نديده بودم، عزيز!گفت: مي بيني!!و ديدم كه تنها عشق است كه اين چنين زخم كاري مي زند"و زخم هاي من همه از عشق است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:14 توسط پانیذ |
|
|
خسته ام از انتظار.....سر اومد صبر و قرار منو به حال خودم تو برو
تنها بذار............. اگه این یک هوسه دیگه انتظار بسه غمه آرزوی من فرار از این قفسه دیگه حتی نمی خوام به کنار تو باشم میرم بی خیال تو انتظار نمی کشم...... ببین....دیگه نوبت توشد بمونی در انتظار دوتا پا قرض میکنم میزارم پا به فرار بشین چشم به راه من میرم دنبال خوشی تا تو باشی که دیگه بی خیال من نشی خسته شدم از انتظار.اگه منو نمی خوای خوب راحت بگو اما اینجوری نکن. من دارم از تنهایی میمیرم اما تو........ مهتابی و بارونی وقتی که نباشی دلگیرم و میدونی اما باورم نداری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 16:0 توسط پانیذ |
|
|
الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو عمرا"تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو نرو افسانه ی من ناتمومه بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه شنیدم تو دلت انگار می گفتی که عاشقی کجاست وفا کدومه میخوام به سردی شبهام بخندم میخوام به پوچی فردام بخندم وقتی می بینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام میخوام بخندم می خوام داد بزنم تنهای تنهام می خوام وقتی می گم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونی تو غم و غصه ی دل ارزونی تو نگو دوست دارم به یه غریبه میشه اون مثل من زندونی تو رسیده اون شبی که تو می خواستی چه بده آخر مهمونی تو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:38 توسط پانیذ |
|
|
سلام دوستای خوبم. انقدر نیومدم اینجا که تار عنکبوت گرفته.
خیلییییییییی دلم براتون تنگ شده.اگه نظر بدین به خدا گناه نداره. من این شعر رو خیلی دوست دارم تقدیم می کنم به اونی که خیلی دوسش دارم. فردا تولدمه روز پدر رو به همه ی پدرای گل دنیا مخصوصا"پدر خودم تبریک می گم.ایشاالله همیشه سایشون بالای سر هممون باشه.
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش رو باور من زیره سایبون دستات خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگیم باش من پر از حرف سکوتم خالی ام رو به سقوطم بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوطم نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم اولین طلوع من باش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 22:16 توسط پانیذ |
|
|
همیشه انقدر ساده نرو و نگذر.لا اقل نگاهی به پشت سرت کن
شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند و تو هیچ وقت او را ندیده ای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:17 توسط پانیذ |
|
|
افتخار میکنم زیر این آسمان و
روی این خاک برای تو می نویسم. بنیامین |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:11 توسط پانیذ |
|
|
تو هم نباشی بد یا خوب می گذره این دل مارو باز یکی می بره
بعد یه مدت حالا سخت یا آسون فکر و خیالت از سرم می پره همش میگی بی خبر میزارم میرم آخر بذار برو چه بهتر .......بذار برو چه بهتر دروغ میگی می خوای با صحنه سازی بگی با من نمی تونی بسازی رفتی دیگه اینورا پیدات نشه کاشکی بدونم تو به چیت می نازی؟؟؟ خیال نکن تو عشق ندید بدیدم حساب بهتر از توشم رسیدم جون دلم اینجوری دور بر ندار تو عاشقی به هیچکی باج نمی دم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 21:25 توسط پانیذ |
|
|
حالا من موندم و زخم پر پرواز شکسته یکی انگار توی خونه همه ی درارو بسته توی فصل آخر من جز تو اسم دیگه ای نیست کاش می دونستی نگاهت دیگه اون همیشگی نیست من این فاصله هارم دوست دارم هر چقدر که دوست داری از من فاصله بگیر حالا نه تو از من خبر داری و نه من از تو تا با کسی دیگه وقتتو می گدرونی و من هم ... بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد اما... دعام همیشه پشتته خوش باشی با هر کسی
سلام دوستان خوبم.من شمارو فراموش نکردم.
خیلی دوستون دارممممم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:42 توسط پانیذ |
|
|
سلامممممممممممممممممم
دلم یه ذره شده بود.اومدم بگم من برمی گردم.منتظرم باشید این وبلاگ دیگه تعطیل نمی شه.مرسی بابک جون و نازنین جون آتش و .......... همتونو دوست دارممممممممم.برام دعا کنید.تاسوعا و عاشورا التماس دعا. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 19:27 توسط پانیذ |
|
|
سلام یه خبر خوب من دیگهاین وبلاگ رو آپ نمی کنم.با اجازه دیگه onهم نمی شم.ببخشید
اگه این چند وقته زحمتتون دادم.خیلی دوستون دارم مواظب خودتون باشید. خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 11:33 توسط پانیذ |
|
|
سلام به همه خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟ عیدتون مبارک ایشا الله این ۴روز حال کنین بابا دم احمدی نژاد گرم یه حرف خوب توی کل عمرش زد با این شعر حال کنید تا هفته ی بعد بای فدای چشمات اگه چشمام بارونیه فدای چشمات اگه گریه ام پنهونیه فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر توست فدای چشمات تلخی لحظه های من فدای چشمات لرزیدن صدای من فدای چشمات اگه خراب و داغونم به خاطر توست بی تو تموم میشه کارم خیلی دوست دارم منو نمی خوای بی تو تموم میشه رویام ویرون میشه دنیام بی تو ستاره ها کورن بی تو شبای من تاره چشماتو کم داره چرا نمی یای فدای چشمات لرزیدن صدای من فدای چشمات اگه گریه ام پنهونیه تو بیا تا شب بشه فردا تو بیا خورشید بشه پیدا تو بیا اشکام نشه دریا زندگیم بی تو نا تمومه عکس چشمات ر و برومه عشق من برگرد آرزومه با من تو بمان با من تو بمان روزا بی رنگه دل من تنگه دو تا دستام سرد عشق من برگرد آخرین یادم تویی تکرارم تو رو کم دارم گلایمن زرد عشق من برگرد تو بیا ............... رفتی و تشنگی سوزوند گلهای یاس منو تو بگو به چی فروختی من و احساس منو چی شد اون حرفای شیرین اون همه مهربونی؟؟ چی شد اون قول و قرارت تو قرار بود بمونی رفتی و منو سپردی به شب و باد خزون حالا من موندم و غربت با یه قلب نیمه جون تو قرار بود بمونیییییییییییییییییییییی تو بگو چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ روز و شب جاریه اشکام تو بگو چی کار کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:16 توسط پانیذ |
|
|
نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم همه گفتن بی وفایی ولی اعتنا نکردم راهی سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی واسه موندن تو اما به خدا دعا نکردم توی کوچه ی رفاقت یه سلام جواب ندادم تو دلم تویی اونو با کسی آشنا نکردم می دونم دوستم نداری حتی قد یه قناری ولی عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم زیر دین ناز چشمات عمریه دارم میسوزم تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه اما از کسای دیگه ست پس اونارو وا نکردم وقتی که دیگر نبودم به بودنم نیازمند شد وقتی که دیگر رفتم به انتظار آمدنم نشست وقتی که دیگر نمی توانستم دوستش بدارم او مرا دوست داشت وقتی که من تمام کردم او شروع کرد.........وقتی من به پایان رسیدم او آغاز شد و چه سخت است تنها متولد شدن ...... مثل تنها زندگی کردن ... مثل تنها مردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 19:25 توسط پانیذ |
|
|
سلام خدمت همتون.مدرسه خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که خیلی خوشحالم از اینکه باز شیطونی شروع شد اول در جواب آقا بابک باید بگم من این حرفو برای این به به حمیده جون زدم چون دوست نداشتم درگیر بشی نمی دونم چی فکر کردی داده باید بگم واقعا براش متاسفم نمی خواین اصلا آپ نمی کنم بازم ممنون از همه که نظر دادن مخصوصا حمیده جون با اینکه منو نمی شناسه اما معرفتش خیلی بیشتره. تولد بابک بوده اما تو حتی نیومدی جوابمو بدی.باشه بی خیال عادت کردم. همتونو دوست دارم استثنا ء هم ندارین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 20:7 توسط پانیذ |
|
|
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز می میرم از پا می افتم به تو گفتم خودمو میکشم و پر میزنم تو آسمونا بگو گفتم یا نگفتم به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشماتم تنهام گذاشتن حالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره ی تو و من بگو گفتم یا نگفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره حالا یادگارمن بعد سفر گردن تو طناب داره دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 12:12 توسط پانیذ |
|
|
به تو دل سپردم اما قدر اونو ندونستی گفتی عاشقت می مونم ولی هرگز نتونستی از همون نگاه اول تو همش دروغ می گفتی تو که عاشقم نبودی چرا هستی مو سوزوندی؟؟؟؟؟؟؟ خیلی بی چشم و رویی تو زندگیم ندیدم آدم به این 2 رویی حالا تنهام و پریشون کنار کوچه نشستم آسمون بارون میباره واسه من که دل شکستم فقط افسوس من اینه تو رو هرگز نشناختم اگه اینو میدونستم به تو دل رو نمی باختم خیلی بی چشم و رویی تو زندگیم ندیدم آدم به این 2 رویی خوب زیادی نفرتی شد حالا یه آهنگ با حال به خاطر تو می خونم یا تو یا هیچکس دیگه قدر چشاتو میدونم یا تو یا هیچکس دیگه به خاطر تو میشکنم یا تو یا هیچکس دیگه من از تو دل نمیکنم یا تو یا هیچکی دیگه به خاطر من نرو به عشقمون تکیه کن بغضتو بشکن و آروم اگه میخوای گریه کن به خاطر من بمون تو خاطرت میمونم خودم ستارت میشم تو می شی آسمونم به خاطر من بیا من که برات میمیرم بیا و فریاد بزن حرفمو پس میگیرم می خوام بگم دوست دارم یا تو یا هیچکس دیگه بی تو نفس کم میارم یا تو یا هیچکس دیگه می خوام بگم دیوونتم اینو همش دلم میگه بذار بگم دوست دارم یا تو یا هیچکس دیگه به خاطر من بگو بگو هرگز نمیری |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 23:4 توسط پانیذ |
|
|
سلام وای دلم براتون یه ذره شده.یه پیشنهاد تا من میام برید آهنگ هنگامه رو دانلود کنید.
به زودی میام. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:8 توسط پانیذ |
|
|
سلام .شرمنده همتونم.الان اسباب کشی داریم به خدا شرمنده.با یه آپ توپ برمیگردم.منتظرم باشید.
فدای همتون پانیذ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:31 توسط پانیذ |
|
|
مگه یادم میره خاطراتم با تو لهجه ی خندیدن حالت چشماتو
مگه یادم میره تو عزیزم بودی توی غم و تنهایی تو عزیزم بودی تو رسیدی وقتی گرم هق هق بودم تو چرا رنجیدی من که عاشق بودم کوچ تو کوچه هنوز جای پاهات مونده تو که نیستی غم و عطرت اینجا مونده بی تو سهم چشمام ابره و بارونه لحظه های بی تو منو می ترسونه به یه جمله قانع ام به یه حرف به یه نگاه نازنین قصه تو فقط منو بخواه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 11:49 توسط پانیذ |
|
|
نه نمی خوام ببینمت نه دیگه حرفشم نزن
حرفی نمونده بین ما از این به بعد نه تو نه من نه نمیخوام ببینمت نه برو از پیشم برو دیگه ازت بدم میاد دیگه نمیخوامت تورو |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 17:55 توسط پانیذ |
|
|
دستای تو توی دستای دیگه ست اینو دیدم که رفتم
چشمای تو عاشق چشمای اونه اینو دیدم که رفتم اون همه ظلم سهم من بود وقتی عاشق تو بودم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:24 توسط پانیذ |
|
|
غربت نگاه تو یعنی تکرار جنون شب و روز داد میزنم که نرو پیشم بمون وقتی از سفر بیام دیگه طاقت ندارم من اسیر لحظه هام روزام ساعت ندارن توی دنیای بزرگ میون بره و گرگ دل من زخمیه تو توی این دنیای بزرگ آواز همیشه رو واسه من ساز میکنی زیر مهتاب توی شب چشماتو باز میکنی دل شیدایی من عاشق سرودنه داره زل زدن به چشم تو مثل با تو بودنه داره باورم میشه تک و تاک آخره اون بالا تو آسمون خدا هم چشاش تره عشق تو برای من دیگه تکرار نمیشه طنابه دستای تو دست من دار نمیشه تو برو سفر به خیر با خودم کنار میام بعد تو ساکت و سرد یه دیوونه بار میام اونی که واسم میمردش حالا یار تازه داره اونیکه واسم میمردش به جونم قسم میخوردش ساده از یاد منو بردش. وقتی که بهم جواب نه داد.شب بعد چشمم تو چشمش افتاد .نشون کشید و رفت پی زندگیش نفهمید زندگیمو داده بر باد .دردش میاد جهنم میخواد بره جهنم........نمی مونه جهنم نمی تونه جهنم ..حیف که دلم نیومد براش خالی ببندم. میخواد بیاد کنارم بهش بگید نمیشه بگین که منت نکش قهرم باهات همیشه.................
خیلی تنهام.منو تنها نذارید.منتظر حضورتون توی تنهاییم هستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 22:32 توسط پانیذ |
|
|
خداحافظ همین حالا,همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا خداحافظ همین حالا............................... سلام.سلطان مشکی 27 ساله شد.تولدش مبارک.همیشه موفق باشه و همیشه مشکی.به قول خودش مشکی یه اعتقاده نه یه شعار.
جون پانی نظر یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 12:9 توسط پانیذ |
|
|
سلام.دیروز یه مصاحبه از رضا صادقی عزیز خوندم که گفته بود این آهنگ بابک جهان بخشی
رو دوست داره منم چون این آهنگ و همچنین رضا صادقی رو دوست دارم براتون میزارم. امیدوارم شما هم دوست داشته باشید. اگر از آقای رضا صادقی شعری رو دوست داشتید توی نظرات بنویسید تا با اسم خودتون بزارم . قربون دلای همتون.مشکی بمونید. درون کوچه ی قلبم چه غمگینانه می پیچدصدای تو که میگفتی بجز تو دل نمی بندم فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون به یاد وعده های تو میان گریه می خندم برو دیگر که دل از غم رها کردم خداحافظ که دیگر برنمی گردم تو بودی آسمان من غمت همسایه ی قلبم ولی خورشید چشم تو به بام دیگری تابد قسم بر سوز دل با من تورا دیگر نمیخواهم که از بام دو چشم تو پرستوی دلم پر زد در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی نگاهم در افق ها مرد و من افسوس می خوردم شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد غم از تو جدا ماندن ولی ای کاش می مردم منتظر نظرات شما عزیزان هستم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 23:2 توسط پانیذ |
|
|
اگه راهم این روزها از تو یه کم دوره ببخش توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش بگذر از من اگه صبر و طاقتم کافی نبود عکس من تو قاب رویایی که میبافی نبود بگذر از من اگه جمعه بود و باز دیر اومدم شب واسه گفتن قصه ها به تاخیر اومدم گل یک دونه ی گلدون بلور زندگی چی دارم واست بجز یه عالمه شرمندگی آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی سایبون دل بی پناه بی کسی بشی ببخش اگه میونمون فاصله هست جای نفس تو سینه هامون گله هست ببخش اگه غربت چشمای من فقط واسه نداشتن حوصله هست حالا که گذشته از من تو باید صاف بمونی مثه آینه شمعدونای نقره شفاف بمونی یه سبد دعا و خوشبختی فردا مال تو دست من بود که می گفتم همه دنیا مال تو برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن همه رو با هرچی دوست داری هماهنگ بزن دوریمونو باز میزاریم به حساب سرنوشت انقدر خوبی که آخر میدونم میری بهشت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 21:29 توسط پانیذ |
|
|
گفته بودم بعد من کسی توی شبهای بی کسی در صبح رو وا نمی کنه هرگز به فردا نمی رسی گفته بودم اگه بری میریزه این اشک آخری این آخره خطه نازنین نگفتم؟ گفتم یک روزی برمیگردی پیشم اما افسوس که اون روز دیره حالا برگشتی میگی اگه نباشم قلبت بی من میمیره برو دیگه دیره دیگه تو قلب من جات نیست توی دستام دیگه جایی واسه دستات نیست برو دیگه دیره دلم از عشق تو سیره گفته بودم بعد از تو هرچی عشقه میمیره یادته گفتم با التماس نرو میسوزی نازنین رفتی و سوختی با خودت منو سوزوندی بیا ببین گفتم برو اما بعد من حرف برگشتنو نزن دیگه بعد از این نه تو نه من نگفتم؟ گفته بودم این آخر خطه نازنین با رفتنت منو سوزوندی بیا ببین مگه نگفتم حرف برگشتن نزن وقتی رفتی خالی شد جات تو قلب من
واسه دست کشیدن از عشقت چاره شد فاصله |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:44 توسط پانیذ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. مشکی بمونیدfadayesaret_1369@yahoo.com |
|
RSS
|